31. We Can Have a Good Practice

31. We Can Have a Good Practice

 

امروز شنبه است. من و برادرم شنبه ها را خیلی دوست داریم زیرا می توانیم به باشگاهِ ورزشی برویم. پدرم ما را با ماشین می برد و در آنجا تمرین دو می کنیم. برادرم دوندۀ خوبی است و می تواند سریع تر از همۀ بچّه هایِ مدرسه بدود.

قرار است هفتۀ آینده در مسابقاتِ دو و میدانیِ نوجوانان شرکت کنیم. امروز می توانیم خوب تمرین کنیم. پدرم مربّیِ ماست و برایش سرعت از همه چیز مهم تر است. خودش ده سال پیش قهرمانِ دوی کشور بود امّا هیچ گاه به المپیک نرفت زیرا درست قبل از مسابقات قلبش درد گرفت و دکتر ها او را عمل کردند. آنها گفتند که پدرم دیگر نباید ورزش کند. 

راستی دورۀ بعدیِ مسابقاتِ المپیک در کشورِ ما برگزار می شود و پدرم می خواهد بلیتِ بعضی از مسابقه ها را بخرد و ما را با خودش ببرد. به نظرِ پدرم، مهم ترین قسمتِ بازی هایِ المپیک دویِ صد متر است زیرا سریع ترین دونده در کمتر از ده ثانیه این مسافت را می دود. از الان خیلی هیجان داریم زیرا می توانیم از نزدیک فینالِ این مسابقه را ببینیم. می خواهیم بفهمیم در این دوره چه کسی اوّل می شود و آیا می تواند رکوردِ نفرِ قبلی را بشکند.

Today is Saturday. My brother and I really like Saturdays because we can go to the sports club. My father takes us by car and there we practise running. My brother is a good runner and can run faster than all the children at school.

It is arranged that next week we will take part in a youth athletics competition. Today we can have a good practice. My father is our coach and, for him, speed is more important than anything else. Ten years ago, he, himself, was a national running champion, but he never went to the Olympics because, just before the competitions, he had heart pains and doctors operated on him. They said that my father shouldn't exercise anymore.

Actually, the next Olympics is going to be held in our country and my father wants to buy tickets for some of the competitions and take us with him. In my father's opinion, the most important part of the Olympics is the one hundred metre sprint because the fastest runner can run this race in less than ten seconds. From now on we are really excited because we are going to be able to see the final of this race close-up. We want to know who will come first this time and whether they can break the previous person's record.

English Transliteration Persian Listen
To be able to tavānestan توانستن
We can mitavānim می توانیم
He/she/it can mitavānad می تواند
Sports club bāshgāh-e varzeshi باشگاه ورزشی
Competition mosābeqe مسابقه
Competitions mosābeqāt مسابقات
That we might practise tamrin konim تمرین کنیم
Coach / trainer morabbi مربّی
Speed sor'at سرعت
Track and field / Athletics do va meydāni دو و میدانی
Himself / herself / itself khodash خودش
Champion qahremān قهرمان
Running do دو
Never hichgāh هیچ گاه
Olympics olampik المپیک
Right / correct dorost درست
Became painful dard gereft درد گرفت
They operated 'amal kardand عمل کردند
He / she / it shouldn't exercise nabāyad varzesh konad نباید ورزش کند
It (an event) is being held bargozār mishavad برگزار می شود
That he/she/it might take bebarad ببرد
runner davande دونده
Second (unit of time) sāniye ثانیه
He/she/it runs midavad می دود
Excitement hayejān هیجان
Final fināl فینال
From up-close az nazdik از نزدیک
We can see mitavānim bebinim می توانیم ببینیم
That we might understand befahmim بفهمیم
That he/she/it might break (something) beshkenad بشکند
Quick sari' سریع
Fast / spicy tond تند

 نیک:  امروز می تونیم بریم باشگاه؟

 پدر:   آره، می تونیم با ماشین بریم.

 نیک:  چند ساعت می مونیم؟

 پدر:   حدود دو ساعت.

 نیک:  پس می تونیم خوب تمرین کنیم. شمام تمرین می کنین؟

پدر:    نه. یه کم پام درد می کنه.

 

Nik:        Can we go to the club today?

Father:    Yeah, we can go by car.

Nik:        How long will we stay there?

Father:    About two hours

Nik:        We can have a good practise then. Are you going to practise too?

Father:    No, my leg hurts a bit.

 نیک:    می تونیم شنبه بریم استادیوم؟

 مریم:    چه خبره؟

 نیک:    مسابقۀ فیناله.

 مریم:    ولی بلیت نداریم.

 نیک:     می تونیم آنلاین بخریم.

 مریم:    امّا می تونیم تو خونه بمونیم و بازی رُ از تلویزیون ببینیم.

 نیک:     من دوست دارم بازی رُ از نزدیک ببینم. بیشتر هیجان داره.

 

Nik:           Can we go to the stadium on Saturday?

Maryam:    What's happening?

Nik:            It's the final.

Maryam:    But we don't have tickets.

Nik:           We can buy them online.

Maryam:    But we can stay at home and watch the game on television.

Nik:           I like to see the game up close. It's more exciting.

Complete the sentences with the correct word from each drop-down menu
Submit
Retry
Use the words below to fill the gaps in the sentences
  • سرعت
  • تمرین
  • برگزار
  • عمل
  • نزدیک

دکتر ها قلبِ او را .................... کردند.

.................... این دونده خیلی زیاد است.

فردا می توانم از ....................  مسابقۀ فوتبال را ببینم .

این دونده هر روز برایِ مسابقه .................... می کند.

مسابقاتِ المپیک هر چهار سال یک بار....................  می شود.

Submit
Retry
Having read this lesson's main text, now decide whether the following statements are true or false.
True
False
برادرِ نویسنده دونده است
True
False
برای پدرش سرعت مهم نیست
True
False
پدرش قهرمانِ المپیک بود
True
False
به نظر پدرش، مهم ترین ورزش در المپیک دویِ صد متر است
True
False
نویسنده پیاده تا باشگاه می رود
True
False
نویسنده پیاده تا باشگاه می رود
Submit
Retry
Choose the correct answer to each question, based on this lesson's main text
نویسنده برای تمرین به کجا می رود؟
باشگاه
دریا
استخر
المپیک
به نظرِ نویسنده، چرا برادرش دوندۀ خوبی است؟
چون می تواند تمرین کند
چون می تواند به مسابقه برود
چون می تواند از همۀ همکلاسی هایش تندتر بدود
چون می تواند به باشگاهِ ورزشی برود
نویسنده و برادرش قرار است هفتۀ دیگر چه کار کنند؟
تمرین کنند
در مسابقاتِ دو و میدانی شرکت کنند
به المپیک بروند
بلیت بخرند
چرا پدرِ نویسنده به المپیک نرفت؟
چون مربّیِ او بود
چون بلیت نداشت
چون دو و میدانی را دوست نداشت
چون قلبش را عمل کردند
چرا نویسنده هیجان دارد؟
چون پدرش مربّی است
چون می تواند فینالِ المپیک را ببیند
چون هفتۀ آینده مسابقه دارد
چون پدرش قهرمانِ دویِ کشور بود
Submit
Retry
Match each word with its description
فینال
قهرمان
باشگاهِ ورزشی
دونده
آخرین مسابقه است
در مسابقه نفر اوّل است
در آنجا ورزش می کنند
در مسابقۀ دو می دود
Submit
Retry
Match the words below to complete the verb phrases
کردن
شکستن
خریدن
تمرین
رکورد
بلیت
Submit
Retry
Listen to dialogue 1, then match the questions on the right with the answers on the left.
باشگاه.
با ماشین.
دو ساعت.
تمرین کند.
زیرا پایش درد می کند.
نیک می خواهد کجا برود؟
آنها با چه می روند؟
چند ساعت در باشگاه می مانند؟
نیک می خواهد در باشگاه چه کار کند؟
چرا پدر نمی تواند تمرین کند؟
Submit
Retry
Listen to dialogue 2 and then match the spoken form phrases below with their written forms.
چه خبر است؟
می توانیم به استادیوم برویم.
می توانیم در خانه بمانیم.
دوست دارم بازی را از نزدیک ببینم.
یک کم پایم درد می کند.
چه خبره؟
می تونیم بریم استادیوم.
می تونیم تو خونه بمونیم.
دوست دارم بازی رُ از نزدیک ببینم.
یه کم پام درد می کنه.
Submit
Retry
Listen to dialogue 2 and then connect the questions on the right with the correct responses on the left
مسابقۀ فیناله.
چون بلیت نداریم.
نه، دستم درد می کنه.
حدودِ 3 ساعت.
نه پیاده می ریم.
چه خبره؟
چرا نمی تونیم بریم استادیوم؟
تو هم تمرین می کنی؟
چند ساعت می مونیم؟
می تونیم با ماشین بریم؟
Submit
Retry
Having read this lesson's main text, now match the questions on the right with the answers on the left.
زیرا می تواند به باشگاهِ ورزشی برود.
ورزش دو
زیرا قلبش درد می کرد.
بلیت بعضی از مسابقات را بخرد
کمتر از ده ثانیه.
چرا نویسنده روزهای شنبه را دوست دارد؟
پدرِ نویسنده قهرمان چه ورزشی بود؟
چرا دکتر ها پدرش را عمل کردند؟
پدرش می خواهد چه بخرد؟
سریع ترین دونده، مسافت صد متر را در چه مدّت می دود؟
Submit
Retry