33. He is Reading the Newspaper

33. He is Reading the Newspaper

امروز شنبه و روزِ استراحت است. هوا خیلی خوب است. من و خانواده ام در منزل هستیم. الان دارم وبلاگم را به روز می کنم. پدرم در ایوان است و دارد روزنامه می خواند و قهوه اش را می نوشد. مادرم در آشپزخانه است و دارد برایِ پیک نیک بعد از ظهر ساندویچ درست می کند.

خواهر و برادرم در باغ هستند و دارند بازی می کنند.  یک پرنده رویِ درخت است و دارد آواز می خواند. یک گربه دارد از دیوار بالا می رود. پرنده می ترسد و فرار می کند.

موبایلِ پدرم زنگ می زند. گوشی را بر می دارد. از بیمارستان است. حالِ یکی از بیماران بد است و باید به بیمارستان برود. لباسش را می پوشد و از خانه خارج می شود. مثلِ همیشه باید بدونِ او به پیک نیک برویم. شاید خیلی خوب نباشد که پدرِ آدم معروف ترین جرّاح شهر باشد.

 پدرم جرّاحِ مغز است و بیشترِ وقت ها او عمل هایِ مهم و سخت را انجام می دهد. مادرم دام پزشک است و جان حیوانات را نجات می دهد. من می خواهم مانند مادرم دام پزشک بشوم و دوست دارم در باغِ وحش کار کنم. در آنجا می توانم انواعِ حیواناتِ وحشی و اهلی را درمان کنم.

 

Today is Saturday and a day of rest. The weather is really nice. My family and I are at home. Now I am updating my weblog. My father is on the porch and he is reading the newspaper and drinking his coffee. My mother is in the kitchen and is making sandwiches for an afternoon picnic.

My sister and brother are in the garden and they are playing. There is a bird on the tree and it is singing. A cat is climbing up the wall. The bird gets scared and flees.

My father's mobile rings. He picks up the handset. It's from the hospital. The condition of one of the patients is bad and he has to go to the hospital. He gets dressed and leaves the house. Like always, we have to go to the picnic without him. Perhaps it's not such a good thing that father is the most famous surgeon in town.

My father is a brain surgeon and most of the time he does important and difficult operations. My mother is a vet and she saves the lives of animals. I would like to become a vet like my mother and I would like to work in a zoo. There, I can cure various wild and tame animals.

 

English Transliteration Persian Listen
Rest / relaxation esterāhat استراحت
Weblog veblāg وبلاگ
Updated be ruz به روز
I update be ruz mikonam به روز می کنم
Porch eyvān ایوان
Newspaper ruznāme روزنامه
Picnic piknik پیک نیک
He/she/it makes dorost mikonad درست می کند
Bird parande پرنده
He/she/it sings āvāz mikhānad آواز می خواند
He/she/it is afraid mitarsad می ترسد
He/she/it escapes farār mikonad فرار می کند
He/she rings / calls zang mizanad زنگ می زند
He/she/it exits khārej mishavad خارج می شود
Person ādam آدم
Surgeon jarrāh جرّاح
Brain maghz مغز
Operation 'amal عمل
Life/soul jān جان
I (may/must) save (life) nejāt daham نجات دهم
Zoo bāgh-e vahsh باغِ وحش
Types anvā’ انواع
(That) I (may) treat (something to try to cure it) darmān konam درمان کنم
Darkness tāriki تاریکی
All hamegi همگی

 مریم:     داری چه کار می کنی؟

نیک:  دارم قهوه می خورم.

مریم:     چرا چایی نمی خوری؟

نیک:  فقط برای صبحونه چایی می خورم.

مریم:     پدرت کجاست؟

نیک:  تو اتاقه. داره تلویزیون می بینه.

مریم:     تلویزیون چی داره؟

نیک:  اخبار داره.

Maryam:   What are you doing?

Nik:            I'm drinking coffee.

Maryam:   Why don't you drink tea?.

Nik:            I only drink tea for breakfast.

Maryam:   Where's your father?

Nik:            He's in the room. He's watching television.

Maryam:    What's on television?

Nik:            The news is on.

بابک:   تلفن داره زنگ می زنه. گوشی رُ بردار.

ندا:      نمی تونم. دارم ظرف می شورم.

بابک:   باشه خودم برمی دارم.

..

بابک:    بفرمایین؟

پرستار:  آقای دکتر نادری؟

بابک:    بله خودم هستم.

پرستار:  آقای دکتر. از بیمارستان دی هستم. حال یکی از مریضا خرابه.

بابک:    الان حرکت می کنم.

پرستار:  خیلی ممنون.

..

بابک:    من دارم می رم بیمارستان.

ندا:       کی بود؟

بابک:    از بیمارستان بود. حال یکی از بیمارا بده.

 

Babak:        The telephone's ringing. Pick up the handset.

Neda:          I can't. I'm washing the dishes.

Babak:        Ok, I'll pick it up myself.

..

Babak:      Hello?

Nurse:      Doctor Naderi?

Babak:      Yes, that's me.

Nurse:      Doctor, I'm calling from Dey Hospital. One of the patients is unwell.

Babak:      I'm on my way.

Nurse:      Thank you very much.

..

Babak:       I'm going to the hospital.

Neda:         Who was it?

Babak:       It was someone from the hospital. One of the patients is unwell.

Complete these following sentences using the grammatically correct option from the drop-down menus.
Submit
Retry
Read the sentences below and choose the appropriate words with which to fill the gaps
  • آواز
  • می ترسند
  • روزنامه
  • وحشی
  • نجات دادند

بیشترِ بچّه ها از تاریکی .....................

آن خبر را در   ....................  خواندم.

همیشه به .................... پرنده ها گوش می دهم.

 آتش نشان ها  برادرم را از آتش .....................

در این جنگل حیوانات ....................  زیادی زندگی می کنند.

Submit
Retry
Having read this lesson's main text, now decide which of the following statements are true and which are false:
True
False
مادرِ نویسنده در آشپزخانه است.
True
False
گربه از رویِ درخت بالا می رود.
True
False
از بیمارستان به پدرِ نویسنده تلفن می کنند.
True
False
آنها همگی به پیک نیک می روند.
True
False
پدرِ نویسنده جرّاحِ معروفی است.
True
False
نویسنده می خواهد مانندِ پدرش جرّاحِ مغز شود.
Submit
Retry
Read this lesson's main text, then choose the correct answer for each of the questions below
امروز چه روزی است؟
روز تولّد
روز استراحت
روز مادر
نویسنده دارد چه کار می کند؟
قهوه می نوشد
تلویزیون می بیند
وبلاگش را به روز می کند
پدرِ نویسنده کجاست؟
در اتاق
در ایوان
در بیمارستان
آنها می خواهند بعد از ظهر به کجا بروند؟
پیک نیک
بیمارستان
مسافرت
Submit
Retry
Match each word with it's antonym in the opposite column
قفل
رو
بالا
پدر
برگشت
باز
زیر
پایین
مادر
رفت
Submit
Retry
Match the questions on the right (based on this lesson's text) with the answers on the left.
دارد روزنامه می خواند.
ساندویچ.
از گربه.
زیرا باید به بیمارستان برود.
دارند بازی می کنند.
در باغِ وحش.
پدرِ نویسنده دارد چه کار می کند؟
مادر برایِ پیک نیک چه غذایی درست می کند؟
پرنده از چه فرار می کند؟
چرا پدرِ نویسنده نمی تواند با آنها به پیک نیک برود؟
خواهر و برادرِ نویسنده دارند چه کار می کنند؟
نویسنده می خواهد در کجا کار کند؟
Submit
Retry
Having read dialogue 1, now match the questions on the right with the correct answers on the left.
قهوه می نوشد.
هنگام خوردن صبحانه.
در اتاق.
تلویزیون می بیند.
اخبار
نیک دارد چه کار می کند؟
نیک چه وقت چای می خورد؟
پدر نیک کجاست؟
پدر نیک چه کار می کند؟
تلویزیون چه برنامه ای دارد؟
Submit
Retry
Having read dialogue 2, now match the questions on the right with the correct answers on the left.
تلفن را بردارد.
ظرف می شوید.
از بیمارستان.
با بابک.
زیرا حالِ یکی از بیمارها بد است.
بابک به ندا می گوید چه کار کند؟
ندا دارد چه کار می کند؟
تلفن از کجاست؟
تلفن با چه کسی کار دارد؟
چرا بابک باید برود؟
Submit
Retry
Complete the sentences on the right with the appropriate verb from the left.
برداشتم.
ندارد.
کردم.
می زد.
تلفن زنگ زد و گوشی را
امشب تلویزیون برنامۀ ورزشی
لباسم را پوشیدم و حرکت
برای یک دقیقه موبایلم زنگ
Submit
Retry