34. We Were Entering the House

34. We Were Entering the House

 

دیروز به زیرزمینِ خانه رفتم تا دوچرخه ام را بردارم. چراغ را روشن کردم و از پلّه ها پایین رفتم. داشتم دوچرخه ام را بر می داشتم که روی زمین یک جعبۀ قدیمیِ سیاه را دیدم. درِ جعبه قفل بود. هر چه گشتم کلیدش را پیدا نکردم. داشتم با آچار درِ جعبه را می شکستم که خواهرم واردِ زیرزمین شد.

 خیلی تعجّب کرد. به او گفتم که ساکت باشد. جعبه را باز کردم و در آن چند عکسِ قدیمی، یک نامه و یک نقشه بود. نقشه را خوب نگاه کردیم. . نقشۀ خانۀ ما بود امّا مثلِ نقشۀ گنج یک علامت رویِ آن بود. آن علامت باغچۀ کنارِ دیوار را نشان می داد.

یک بیل و کلنگ برداشتیم و با نقشه از پلّه ها بالا رفتیم. وارد باغچه شدیم. داشتیم باغچه را می کندیم که مادرم آمد. نقشه را به او نشان دادیم. به ما گفت که این نقشه خیلی قدیمی و مالِ پدر بزرگم است.

 بعد از نیم ساعت، به یک چیزی در زیرِ خاک رسیدیم. یک جعبه بود. آن را بیرون آوردیم. درست مانند جعبۀ درونِ زیرزمین بود. درِ آن را باز کردیم. داخلِ جعبه مقداری پولِ قدیمی و طلا بود.

 چند تا از سکّه ها و طلا ها را به یک عتیقه فروشی بردیم. عتیقه فروش ابتدا آدرس و مشخّصاتِ ما را پرسید و بعد گفت که آنها ارزشِ بسیاری دارند ولی او آنها را نمی خرد. سریع به خانه برگشتیم. داشتیم واردِ خانه می شدیم که یک پلیس و یک نفر از موزۀ ملّی آمدند. آنها گفتند که باید همۀ پول ها و طلاها را به  موزه بدهیم.

Yesterday I went to the basement of the house to pick up my bicycle. I turned on the light and went down the stairs. I was picking up my bicycle when I saw an old black box on the ground. The door of the box was locked. However much I searched, I couldn't find the key. I was breaking the door of the box with a wrench, when my sister entered the basement.

She was really surprised. I told her to be quiet. I opened the box and in it were some old photographs, a letter and a map. I took a good look at the map. It was a map of our house but, like a treasure map, there was a marker on it.

We picked up a shovel and pick and went up the stairs with the map. We entered the garden. We were digging up the garden when my mother came. We showed her the map. She told us that this was a very old map and it belonged to my grandfather. 

After half an hour, we arrived at something under the soil. It was a box. We pulled it out. It was just like the box inside the basement. We opened the box. Inside the box was an amount of old money and gold.

We took some of the coins and gold to an antique dealer. First, the antique dealer asked our address and details and then said that they were very valuable but that he wasn't going to buy them. We went home quickly. We were entering the house when one policeman and one person from the national museum came. They said that we had to give all the monies and gold to the museum.

English Transliteration Persian Listen
Basement zirzamin زیرزمین
Box ja'be جعبه
Lock qofl قفل
Wrench / spanner āchār آچار
I was breaking (something) mishekastam می شکستم
He/she/it entered vāred shod وارد شد
Surprise ta’ajjob تعجّب
Quiet sāket ساکت
Wall divār دیوار
Shovel bil بیل
Pick (axe) kolang کلنگ
We took (picked up and took) bardashtim برداشتیم
We dug mikandim می کندیم
We showed neshan dadim نشان دادیم
Property of māl-e مالِ
Gold talā طلا
Coin sekke سکّه
Antiques dealer ‘atiqe forush عتیقه فروش
Antiques shop ‘atiqe forushi عتیقه فروشی
Beginning ebtedā ابتدا
Value arzesh ارزش
Fast sari’ سریع
We returned bargashtim برگشتیم
Museum muze موزه
He/she/it asked porsid پرسید
He/she/it said goft گفت
(They) Said goftand گفتند
Look negāh نگاه
We looked negāh kardim نگاه کردیم
Specifications moshakhkhasāt مشخّصات

مریم:   فردا بعد از ظهر خونه ای؟

نیک:   نه، دارم با مامانم می رم بیرون.

مریم:   کجا می رین؟

نیک:   می ریم موزه.

مریم:   کدوم موزه؟

نیک:   موزۀ ملّیِ ایران.

مریم:   موزۀ ملّی چی داره؟

نیک:   سکّه ها و پولای قدیمی، مجسمه، وسایل عتیقه، طلا.

مریم:   اونجا رُ بلدی؟

نیک:   دیروز نقشۀ تهرانُ گرفتیم. خیلی دور نیست. نزیک بازاره.

 

Maryam:    Are you at home tomorrow afternoon?

Nik:            No, I'm going out with my mum.

Maryam:    Where are you going?

Nik:            We're going to the museum

Maryam:    Which museum?

Nik:            The National Museum of Iran.

Maryam:    What does the national museum have?

Nik:            Old coins and monies, statues, antiques, gold.

Maryam:    Do you know the area?

Nik:            Yesterday I got a map of Iran. It's not very far. It's near to the bazaar.

 قاضی:    دیروز ساعتِ پنج کجا بودید؟

 آرش:     خونه بودم.

 قاضی:    داشتید چه کار می کردید؟

 آرش:     داشتم کولرُ درست می کردم.

 قاضی:    شاهد هم دارید؟

 آرش:     بله، یکی از همسایه ها اونجا بود.

 قاضی:    کدوم همسایه؟

 آرش:     آقای تهرانی.

 قاضی:    با آقای تهرانی صحبت هم کردید؟

آرش:     بله دربارۀ رنگ کردنِ زیرزمین و درست کردنِ باغچه صحبت کردیم.

 

Judge:            Where were you yesterday at five o’clock?

Arash:            I was at home

Judge:           What were you doing?

Arash:            I was fixing the air conditioning

Judge:           And do you have an alibi?

Arash:            Yes, one of the neighbours was there.

Judge:           Which neighbour?

Arash:            Mr Tehrani.

Judge:           And did you speak with Mr Tehrani?

Arash:           Yes, we spoke about painting the basement and fixing up the garden.

Choose the correct word from each drop-down menu to complete the following sentences
Submit
Retry
Use the words below to complete the subsequent sentences.
  • نقشه
  • علامت
  • عتیقه
  • موزه
  • خاک

از اطلّلاعاتِ هتل .................... شهر را گرفتم.

....................بریتانیا بسیار زیبا و بزرگ است.

به .................... خطر توجّه کنید.

ما  باید ....................  گلدان را عوض کنیم.

این سکّه ها خیلی قدیمی و  .................... هستند.

Submit
Retry
Use the words below to complete the subsequent sentences.
  • از
  • درباره
  • با
  • به
  • در

.................... رنگ کردن اتاق صحبت کردیم.

.................... برادرم دربارۀ موزه صحبت کردیم.

یکی .................... دوستانم آنجا بود.

دیروز .................... خانه ماندم.

با مادرم .................... بازار می روم.

Submit
Retry
Which of the following statements about this lesson's text are true and which are false?
True
False
درِ جعبۀ سیاه باز بود.
True
False
نقشه مالِ پدربزرگ بود.
True
False
آنها جعبه را به عتیقه فروشی بردند.
True
False
سکّه ها و طلاها خیلی با ارزش بود.
True
False
آنها می توانند طلاها را بفروشند.
Submit
Retry
Read this lesson's main text, then try to answer the following questions:
چرا نویسنده به زیرزمین رفت؟
تا درِ جعبه را باز کند
تا دوچرخه اش را بردارد
تا نقشه را پیدا کند
نویسنده چگونه درِ جعبه را باز کرد؟
با کلید
با آچار
با بیل
وقتی درِ جعبه را باز می کرد چه کسی آمد؟
خواهرش
برادرش
پدربزرگش
چه چیز زیرِ خاک بود؟
یک کلید
یک نقشه
یک جعبه
چه کسی به درِ خانۀ آنها آمد؟
عتیقه فروش
کارمندِ بانک
پلیس
Submit
Retry
Match each word with its antonym in the opposite column
بالا
برگشت
پدر
باز
رو
پایین
رفت
مادر
قفل
زیر
Submit
Retry
Match the words on the right with the words on the left to create Persian phrases
چه
زمین
سایه
ظهر
باغ
زیر
هم
بعد از
Submit
Retry
Match each question on the right, about this lesson's text, with the correct answer on the left.
کلید.
باغچۀ کنارِ دیوار.
مادرشان.
پیشِ عتیقه فروش.
آنها را به موزه بدهند.
نویسنده دنبالِ چه چیز گشت؟
علامتِ رویِ نقشه چه چیز را نشان می داد؟
وقتی باغچه را می کندند چه کسی آمد؟
آنها سکّه ها وطلاها را کجا بردند؟
آنها باید با طلاها و سکّه ها چه کار کنند؟
Submit
Retry
Having read dialogue 1, match the questions below with the correct answers on the left.
موزۀ ملّیِ ایران.
با مادرش.
نزدیکِ بازار.
سکّه ها و پول های قدیمی، مجسمه، وسایل عتیقه، طلا.
نیک فردا بعد از ظهر به کجا می رود؟
نیک با چه کسی می رود؟
موزۀ ملّی کجاست؟
موزۀ ملّی چه دارد؟
Submit
Retry
Having read dialogue 2, now match the questions below with the correct answers on the left.
در خانه.
داشت کولر را درست می کرد.
یکی از همسایه ها.
دربارۀ رنگ کردنِ زیرزمین و درست کردنِ باغچه.
آرش دیروز ساعت پنج کجا بود؟
آرش داشت چه کار می کرد؟
شاهدِ آرش چه کسی است؟
آرش و آقای تهرانی دربارۀ چه صحبت کردند؟
Submit
Retry