54. Haft Khān

54. Haft Khān

فردوسی شاعر حماسه سرای ایران بیش از هزار سال پیش «شاهنامه» را به شعر نوشت. سرودن این شاهکار ادبی بیش از سی سال طول کشید. شاهنامه شامل داستان ها، افسانه ها و وقایعی از تاریخ ایران و شاهان ایرانیست. قهرمان اسطوره ای آن «رستم» است که اسبی به نام «رخش» دارد. او همواره به کمک شاهان ایرانی می رود تا دشمنانشان را شکست دهد.

یکی از معروف ترین داستان های شاهنامه «هفت خوان» رستم است. در این داستان رستم می خواهد «کی کاووس»، پادشاه آن زمان ایران و سربازانش را از دست «دیو سپید» نجات دهد زیرا این دیو آنها را اسیر و کور کرده است. در این راه برای رستم هفت ماجرا اتّفاق می افتد که رستم همۀ آنها را با موفّقیّت پشت سر می گذارد. به همین علّت به این داستان هفت خوان می گویند. در اینجا خلاصۀ داستان را به زبان ساده می خوانیم.

 

خوان اوّل:

   جنگ رخش با شیر

 رستم یک روز کامل در راه بود که برای تهیّۀ غذا در دشتی ایستاد و گورخری شکار کرد و آن را کباب کرد و خورد. وی اسبش رخش را رها کرد تا در دشت بچرد و خودش خوابید. در آن دشت شیری زندگی می کرد و وقتی آنها را دید با خود گفت: اوّل باید اسب را از بین ببرم، سپس صاحب اسب را بکشم. بعد به سوی رخش حمله کرد، امّا رخش با دو دست بر سرشیر کوبید ودندان هایش را در کمرش فرو برد و او را کشت.

 

دو دست اندر آورد و زد بر سرش           همان تیز دندان به پشت اندرش

(دو دستش را بلند کرد و بر سر شیر زد و دندان های تیزش را در کمر او فرو کرد)

 

وقتی رستم بیدار شد و جسد شیر را دید به رخش گفت: چه کسی به تو گفت با شیر بجنگی؟ چرا مرا بیدار نکردی؟ این را گفت و خوابید. روز بعد پس از طلوع خورشید رستم همراه رخش به راه خود ادامه داد.

 

 

خوان دوّم:

یافتنِ چشمۀ آب

 رستم و رخش به بیابانِ خشک و بی آب و علفی رسیدند. بیابان بسیار گرم بود و هر دو تشنه و بی رمق شده بودند. رستم هیچ راهی برای نجات از بیابان و رفع تشنگی نمی دید، او رو به آسمان کرد و مشغول دعا شد.  

همان زمان یک میشِ کوهی در برابرش ظاهر شد. رستم با دیدن میشِ کوهی فکر کرد حتماً این میش از جایی آب می خورد. بنابراین با رخش به دنبال میش به راه افتاد. آنها به چشمۀ آبی رسیدند، از آب چشمه خوردند و بعد بدن خود را در آب چشمه شستند. سپس رستم به رخش گفت که می خواهد بخوابد و اگر دشمنی نزدیک شد او را از خواب بیدار کند.

 

اگر دشمن آید سوی من بپوی                      تو با شیر و دیوان مشو جنگجوی

(اگر دشمن آمد، پیش من بیا و با شیر و دیو نبرد نکن و نجنگ)

 

 

 خوان سوّم:

جنگ رستم با اژدها

 ناگهان رخش اژدهایی را در دشت دید و رستم را از خواب بیدار کرد، ولی اژدها ناپدید شد. رستم از دست رخش عصبانی شد که چرا بی دلیل او را بیدار کرده است و دوباره خوابید. یک بار دیگر این کار تکرار شد و رستم را عصبانی تر کرد. سوّمین بار اژدها پدیدار شد، این بار رخش رستم را به موقع بیدار کرد و رستم اژدها را دید. اژدها به رستم گفت "تو نمی توانی از دست من فرار کنی و تو را می کشم." سپس نام رستم را پرسید.

 

چنین داد پاسخ که من رستمم                      ز دستان سامم هم از نیرمم

(او پاسخ داد که من رستم هستم و من از خاندان سام و نیرم هستم.)

 

رستم با اژدها شروع به مبارزه کرد. رخش متوجّه شد اژدها بسیار قوی و نیرومند است، بنابراین به کمک رستم آمد و با هم اژدها را شکست دادند. رستم با شمشیر سر اژدها را برید سپس به همراه رخش به سفرش ادامه داد.

 

 

 خوان چهارم:

کشتن زن جادوگر

 رستم به جایی پر از درخت و گیاه رسید. در آنجا چشمه ای دید که در کنار آن غذا، نان و جامی پراز شراب همچنین یک ساز بود. ابتدا رستم کمی ساز زد و آواز خواند. یک جادوگر پیر رستم را دید و خودش را به شکل زن زیبایی درآورد و به سوی او رفت.

 رستم از دیدن دختر زیبا خوشحال شد و در آهنگی که می خواند نام خدا را به زبان آورد. در همین لحظه صورت آن دختر به شکل اوّل که مانند اهریمن و جادو گر بود تغییر کرد. رستم که فهمید او اهریمن است او را به بند در آورد و با خنجر به دو نیم کرد.

 

 

خوان پنجم:

 گرفتاری اولاد به دست رستم

 رستم به راهش ادامه داد تا به کنار رودی رسید. از رخش پایین آمد و در کنار رود خوابید. رخش هم به درون چمنزار رفت تا بچرد. دشتبان آن منطقه از چریدن رخش عصبانی شد و به رستم حمله برد و ضربه ای با پا به او زد. رستم از خواب برخاست و دو گوش دشتبان را کند. دشتبان نزد «اولاد» پهلوان منطقه رفت و از رستم شکایت کرد .

 

بشد دشتبان پیش او با خروش                     پر از خون به دستش گرفته دو گوش

(دشتبان با فریاد به پیش پهلوان منطقه رفت در حالی که دو گوش خون آلودش را در دست داشت.)

 

اولاد با سپاهش به جنگ رستم رفت و رستم همۀ آنها را از پا در آورد و اولاد را شکست داد و به او گفت "اگر جای دیو سپید را به من نشان بدهی، تو را شاه مازندران می کنم.  در غیر این صورت تو را می کشم." اولاد قبول کرد و به دنبال رستم و رخش به راه افتاد تا آنها را به محلّ دیو سپید ببرد.

 

 

خوان ششم:

جنگ رستم با ارژنگ دیو

 اولاد، رستم را به کوه «اسپروز»، همان جایی که کی کاووس و سپاهیانش اسیر شده بودند، برد. در آن جا فهمیدند که کوه توسط ارژنگ دیو نگهبانی می شود. رستم به سوی ارژنگ دیو رفت و فریاد کشید. ارژنگ دیو از آنجا بیرون آمد.

رستم به سوی او حمله کرد و با ضربه ای سریع ارژنگ را کشت و به این ترتیب سپاهیان ارژنگ که دیو بودند ترسیدند و فرار کردند. به این ترتیب رستم کاووس شاه و سپاهش را آزاد کرد. کاووس راه رسیدن به غار دیو سپید را به رستم نشان داد و رستم برای کشتن دیو سپید حرکت کرد.

 

 

خوان هفتم:

جنگ رستم با دیو سپید

رستم و اولاد به «هفتکوه» رسیدند. دیو سپید درون غاری در آنجا بود.  آنها شب را نزدیک غار ماندند. صبح روز بعد رستم به سوی سپاه آنها رفت و همه را از بین برد. سپس مبارزۀ رستم و دیو آغاز شد. ابتدا رستم یک پا و یک دست او را از بدن جدا کرد و دیو هنوز با همان حال با رستم می جنگید. سرانجام رستم پیروز و دیو سپید کشته شد.

 

فرو برد خنجر دلش بردرید                        جگرش از تن تیره بیرون کشید

 

رستم جگر دیو را بیرون آورد و خون آن را در چشم کی کاووس و سپاهیان چکاند و همۀ آنها بینایی خود را باز یافتند.

 

 

به این ترتیب رستم برای نجات دادن پادشاه و سپاه ایران هفت مانع دشوار را با استفاده از قدرت و هوش خود و با کمک رخش و راهنمایی اولاد با موفقیت پشت سر گذاشت. پیروزی رستم و گذشتن او از این موانع، داستان هفت خوان را جالب، مهیّج و قابل توجّه کرده است.

The epic Iranian poet, Ferdowsi, versified the ‘Shahname’ more than one thousand years ago. The composition of this literary masterpiece took more than thirty years. The Shahname contains stories, legends and historical accounts of Iran and its kings. Its mythical hero is, ‘Rostam’, who has a horse called ‘Rakhsh’. He always comes to the aid of the Iranian kings to defeat their enemies.  

One of the Shahname’s most famous stories is ‘The Seven Stages’ (or Seven Labours). In this story, Rostam wants to save ‘Keykavos’, the Iranian king of that time, and his soldiers, from the ‘White Demon’ because this demon had captured and blinded them. On the way, Rostam has seven adventures, all of which he overcomes successfully. Because of this, they call this story The Seven Stages. Here, we read a summary of the story in simple language:

 

Stage one:

Rakhsh Battles a Lion

For one whole day, Rostam was travelling when he stopped in a plain to prepare some food and he caught a zebra and grilled and ate it. He let his horse, Rakhsh, go free to graze in the plain and he, himself, slept. A lion lived in that plain and when it saw them, it said: “First I need to get rid of the horse, and then I can kill the horse’s owner.” Next, it went to attack Rakhsh, but Rakhsh beat its head with two hooves and sunk his teeth into its back and killed it.

Two hooves he brought down and on its head whacked       Then he sunk his sharp teeth down into its back

When Rostam woke and saw the lion’s corpse, he said to Rakhsh: “Who told you to fight with a lion? Why didn’t you wake me up?” He said this and slept. The next day, after sunrise, Rostam continued on his way with Rakhsh.

 

Stage two:

Finding a Freshwater Spring

Rostam and Rakhsh arrived at a dry desert, with no water or grass. The desert was extremely hot and both had become thirsty and listless. Rostam could see no way to escape the desert or quench his thirst, and with his face to the sky he got busy praying.

Just then, a mountain sheep appeared by him.  Seeing this mountain sheep, Rostam reasoned that this sheep must be drinking water from somewhere. Therefore, he set out to follow the sheep with Rakhsh. They arrived at a freshwater spring, drank from the spring water and then washed themselves in the spring water. Then Rostam told Rakhsh that he wanted to sleep, and to wake him up if an enemy should come near.

Should foe pass this way, come straight to me                    And with lion and demon fight not thee.

 

Stage three:

Rostam’s battle with a Dragon

All of a sudden, Rakhsh saw a dragon on the plain and woke Rostam up from his sleep, but the dragon disappeared. Rostam got angry at Rakhsh, wondering why he had woken him up with no reason, and went back to sleep. This happened once again and made Rostam even angrier. The third time the dragon appeared, this time Rakhsh woke Rostam up on time and Rostam saw the dragon. The dragon said to Rostam, “You can’t escape me and I will kill you.” Then it asked Rostam his name.

And so he replied, “my name is Rostam”              From the lineage of Sam and Niram

Rostam began to struggle with the dragon.  Rakhsh realised that the dragon was extremely strong and powerful, so he came to help Rostam and together they defeated the dragon. With his sword, Rostam cut off the dragon’s head then he continued on his journey with Rakhsh.

 

Stage four:

The Killing of the Witch

Rostam arrived at a place full of trees and vegetation. There he saw a wellspring, next to which were food, bread, a goblet full of wine and a musical instrument. First of all, Rostam played the instrument a little and sang. An old witch saw Rostam and transformed herself into a beautiful woman and went towards him.

Rostam was happy to see the beautiful girl and spoke the name of God in the song that he was singing. At that moment, the girl’s face changed back to its original form, which was like a demon or witch. When Rostam realised that she was a demon, he tied her up and cut her in half with a dagger.

 

Stage five:

Olad’s Capture by Rostam

Rostam continued on his way until he arrived at a river. He got down from Rakhsh and slept next to the river. And Rakhsh went into the meadow to graze. The meadow keeper of that region became angry at Rakhsh’s grazing and launched an attack against Rostam and kicked him. Rostam woke from his sleep and cut off the meadow keeper’s two ears. The meadow keeper went to ‘Olad’, the champion of the region and lodged a complaint about Rostam.

The meadow man came to him wailing with pain               Bloodied ears in hands, which Rostam had maimed

Olad went with his army to fight Rostam and Rostam brought them all down and defeated Olad and told him “If you show me where the White Demon is, I will make you the king of Mazandaran. Otherwise I will kill you”. Olad accepted and set off after Rostam and Rakhsh to take them to the area of the White Demon.

 

Stage Six.

Rostam’s fight with Arzhang the Demon

Olad took Rostam to the ‘Aspruz’ Mountain; the same place where Keykavos and his army had been bound. Once there, they realised that the mountain was being guarded by Arzhang the Demon. Rostam went towards Arzhang the Demon and let out a roar. Arzhang the Demon came out from there.

Rostam went to attack him and, with a swift blow, he killed Arzhang and so Arzhang’s army, who were demons got scared and ran away. In doing this, Rostam freed King Kavos and his army. Kavos showed Rostam the way to reach the White Demon’s cave and Rostam set off to kill the White Demon.

 

Stage Seven:

Rostam’s battle with the White Demon

Rostam and Olad arrived at ‘Haftkuh’.  The White Demon was inside a cave there. They spent the night close to the cave. The morning of the next day, Rostam went towards their army and destroyed them all. Next, the battle between Rostam and the Demon began. First, Rostam cut one leg and one arm from his body and the Demon continued to fight Rostam in this state. Eventually, Rostam was victorious and the White Demon was killed.

He plunged his dagger into its heart                     Its liver from body he tore apart

Rostam took the liver out of the demon and instilled the blood from it into the eyes of Keykavos and the army and all of them regained their sight.

 

As such, using his strength and wit, and with help from Rakhsh and the guidance of Olad, Rostam successfully overcame seven difficult obstacles in order to save the King of Iran and his army. Rostam’s victory and his passage beyond these obstacles makes story of The Seven Labours interesting, exciting, and gripping.

English Transliteration Persian Listen
Place / Stage khān خوان
Epic poet hamāse sarā حماسه سرا
Masterpiece shāhkār شاهکار
Fable / Tale afsāne افسانه
Hero / Champion qahremān قهرمان
He/she will pass (successfully) posht-e sar migozārad پشت سر می گذارد
Summary kholāse خلاصه
Preparation tahiyye تهیّه
Plain / field dasht دشت
Zebra gurekhar گورخر
It (may) graze becharad بچرد
I (may) kill az beyn bebaram از بین ببرم
Owner sāheb صاحب
He/she/it hit kubid کوبید
Lower back kamar کمر
It dug down foru bord فرو برد
Sharp tiz تیز
Back posht پشت
Corpse jasad جسد
You didn't wake (someone) up bidār nakardi بیدار نکردی
Sunrise tolu' طلوع
Grass 'alaf علف
Thirsty teshne تشنه
Power / energy ramaq رمق
Quenching / resolving raf' رفع
Sheep mish میش
He/she set off be rāh oftād به راه افتاد
Freshwater Spring cheshme چشمه
Upset / Angry ‘asabāni عصبانی
It was repeated tekrār shod تکرار شد
On time be moqe' به موقع
Battle mobāreze مبارزه
Sword shamshir شمشیر
He/she cut borid برید
Wizard / magician jādugar جادوگر
Moment / second lahze لحظه
Plant / vegetation giyāh گیاه
Glass / cup jām جام
Wine sharāb شراب
He/she transformed into something be shekl-e chizi dar āvard به شکل چیزی درآورد
He/she uttered / said be zabān āvard به زبان آورد
Demon ahriman اهریمن
He/she captured be band dar āvard به بند در آورد
Dagger khanjar خنجر
He/she split (something) in half be do nim kard به دو نیم کرد
Plight gereftāri گرفتاری
He/she came down pāyyin āmad پایین آمد
Meadow chamanzār چمنزار
Farmer dashtbān دشتبان
Beat zarbe ضربه
He/she got up bar khāst برخاست
He/she cut kand کَند
Hero pahlevān پهلوان
He/she complained shekāyat kard شکایت کرد
Roar / Shout khorush خروش
He/she killed az pā dar āvard از پا در آورد
Demon div دیو
White sepid سپید
Otherwise dar gheyr-e in surat در غیر این صورت
It is guarded negahbāni mishavad نگهبانی می شود
He/she shouted / yelled faryād keshid فریاد کشید
Cave ghār غار
Body badan بدن
He/she was fighting mijangid می جنگید
He/she ripped / tore bar darid بردرید
Liver jegar جگر
He/she pulled (something) out birun keshid بیرون کشید
He/she instilled chekānd چکاند
Sight bināyi بینایی
They recovered (something) bāz yāftand باز یافتند
Guidance rāhnamāyi راهنمایی
Obstacle māne’ مانع
Intelligence / wit hush هوش
Angry khashmgin خشمگین
Dragon ezhdehā اژدها
To graze charidan چریدن

بهمن:    شاهنامۀ فردوسی رُ خوندی؟

مریم:     بعضی از داستاناشُ.

بهمن:    کدوم داستانشُ بیشتر دوست داری؟

مریم:     هفت خوان و رستم و سهراب.

بهمن:    از کدوم خوان بیشتر خوشت میآد؟

مریم:     اون جایی که رستم و رخش تو بیابونِ بدونِ آب و علف هستن.

بهمن:    چرا این قسمتُ بیشتر دوست داری؟

مریم:     چون تو این قسمت، رستم از فکرش استفاده می کنه، برعکس قسمتای دیگه که از زور و قدرتش استفاده می کنه. 

 

Bahman:    Have you read Ferdowsi’s Shahname?

Maryam:    Some of its stories.

Bahman:    Which of its stories do you like the most?

Maryam:    ‘The Seven Stages’ and ‘Rostam and Sohrab’.

Bahman:    Which of the stages do you like the most?

Maryam:    The stage where Rostam and Rakhsh are in the desert with no water or grass.

Bahman:    Why do you like this bit the most?

Maryam:    Because in this section, Rostam uses his mind, as opposed to the other sections where he uses his force and strength.

Fill the gaps in the sentences using the options available.
  • طلوع
  • موانع
  • به راه افتادم
  • شکایت کردم
  • تشنه

در تابستان گرم، بعد از یک ساعت راه رفتن خیلی .................... شدیم.

برای گرفتن حقّم به ناچار به دادگاه .....................

خیلی خسته بودم. شب را در هتل ماندم و صبح زود .....................

برای موفّقیّت باید با تلاش همۀ .................... را از سر راه برداریم .

.................... خورشید در ساحل دریا بسیار زیباست.

Submit
Retry
Match the words and phrases with their synonyms in the opposite column
اسیر کردن
نصف کردن
گفتن
رفتن
کشتن
به بند در آوردن
به دو نیم کردن
به زبان آوردن
به راه افتادن
از بین بردن
Submit
Retry
Match each word with its synonym in the opposite column
جنگ
خشمگین
داستان
توان
مالک
بریدن
بلندشد
فهمید
فریاد
مبارزه
عصبانی
افسانه
رمق
صاحب
کندن
برخاست
متوجّه شد
خروش
Submit
Retry
Match each word with its antonym in the opposite column
بینا
شکست
ظاهر
سیاه
کور
پیروزی
ناپدید
سپید
Submit
Retry
Connect the words on the right with the words on the left to create Persian phrases
سرا
کار
خوان
انجام
حماسه
شاه
هفت
سر
Submit
Retry
Connect the words on the right with the words on the left to create Persian phrases
خورشید
خشک
تشنگی
چشمه
طلوع
بیابان
رفع
آب
Submit
Retry
Connect the words on the right with the words on the left to create Persian phrases
بردن
دادن
گذاشتن
افتادن
آوردن
کشیدن
از بین
شکست
پشت سر
اتّفاق
به زبان
فریاد
Submit
Retry